گذر از عصر مسسنگی جدید به عصر مفرغ قدیم در درههای سولدوز و اشنویه
گذر از عصر مسسنگی جدید به عصر مفرغ قدیم در درههای سولدوز و اشنویه
نویسنده: مایکل دانتی، ماری ویت، رابرت هنری دایسون
مترجم: پروژهی ترجمهی حسنلو
تپهی حسنلو در استان آذربایجان غربی، در جنوب دریاچهی ارومیه و در درهی رود گدار واقع شده است. بخش غربی درهی اخیر اشنویه و بخش شرقی آن سولدوز نامیده میشود. حسنلو در شمال شرقی درهی سولدوز و در حوضهای محصور در میان ارتفاعات پست قرار گرفته است. وجود دریاچههای آب شیرین کوچک، نواحی تالابی که حتی در ماههای خشک تابستان نیز پوشیده از علف تازه است و اقلیمی که به واسطهی آن پهنهی دشت در زمستان تقریباً عاری از برف میماند شرایط مساعدی را برای گلهدارای و نیز اقتصاد معیشتی مرکب از کشاورزی و دامداری فراهم میآورد....
در توالی لایههای باستانی حسنلو تفاوتهایی در نتیجهی تأثیرات فرهنگی و ــ در پارهای موارد ــ مهاجرتهای جهتدار تبلور یافته است به طوری که در مقاطعی از آن مناسبات مستحکمی با مناطق بینالنهرین و در مقاطعی دیگر روابط با مناطق شمالی، جنوبی و شرقی مشاهده میشود. نحوهی پراکندگی استقرارگاههای مرتبط در حوضهی دریاچهی ارومیه نشان میدهد درههای سولدوز و اشنویه در برخی دوران ناحیهی مرزی بسیار مهم و کانون تماس و در مواقعی کانون کشمکش و درگیری بودهاند. این درهها به هنگام کشمکش احتمالاً نقش منطقهی حایل را ایفا میکردند و استقرارگاههای واقع در آنها متروک میشدند و نواحی پیرامونی آنها خالی از سکنه یا مسکن چادرنشینان دامدار میگشتند....
در جدول گاهنگاری ایران در دورانهای مربوط به قبل از 2000 ق.م. که ویت و دایسون پانزده سال پیش منتشر کردهاند در ستون مربوط به بخش جنوبی حوضهی دریاچهی ارومیه خانهای که سراسر هزارهی چهارم و قرون اولیهی هزارهی سوم ق.م. را در بر میگیرد خالی مانده است.
سفالهایی که در مقالهی حاضر توصیف میشوند به کم کردن دامنهی زمانی این خلأ کمک خواهند کرد. نگارندگان با مطالعه بر روی قدیمیترین آثار کاوششده در گمانهی U22 حسنلو طبقات سکونتی مربوط به نیمهی اول هزارهی سوم ق.م. را شناسایی کردهاند و دامنهی این سکونتها را شاید بتوان تا اواخر هزارهی چهارم ق.م. نیز بسط داد. بهترین نمونههای مشابه برای سفالهای طبقات یادشده در مناطق غربی و جنوبی یافت میشود، اما در بین آنها شواهد روشنی از وجود سفال ماورای قفقاز قدیم نیز به چشم میخورد. چارلز برنی اسناد مربوط به مهاجرت اقوام ماورای قفقاز قدیم را به آذربایجان ایران ارایه کرده و جا دارد مقالهی حاضر را به این باستانشناس بریتانیایی تقدیم کنیم.
آثار مربوط به عصر مفرغ قدیم یا دورهی هفتم حسنلو اولین بار در فصل 1957 در تپهی جانبی حسنلو به دست آمد (شکل 1، کارگاه پنجم). دایسون در اولین گزارش خود از کاوشهای فصل یادشده به معرفی اصطلاح «سفال نارنجی منقوش» میپردازد و آن را به صورت مقدماتی به این صورت توصیف میکند:...
دایسون در سال 1970 میلادی، پس از دو فصل پژوهش در زمینهی عصر مفرغ در دینخواه تپه، به حسنلو و عصر آهن باز میگردد. وی در فصل 1972 کاوشها تصمیم میگیرد در تپهی مرکزی حسنلو در مربع U22 که در فصول قبلی تا طبقات عصر آهن قدیم (= دورهی پنجم حسنلو) کاوش شده بود دوباره روی دورههای قدیمیتر مطالعه کند. در فصول 1972 و 1974 کاوشها، الیزابت کارتر، جان آلدن و آیرین وینتر آثار واقع در زیر آثار دورهی پنجم را حفاری میکنند. حفاریهای آزمایشی آنان تا عمق 7/9 متری از سطح آثار دورهی پنجم ادامه مییابد و بخش حفاریشده به 32 واحد لایهنگاشتی اصلی تقسیم میشود. بیست و چهار مورد از این واحدها (= لایههای 19-42) به دورهی هفتم منتسب شدهاند. سفال نارنجی منقوش دورههای هفتم الف و ب حسنلو از سفالهای محلی است که منحصراً در درههای سولدوز و اشنویه و بخش جنوب شرقی دریاچهی ارومیه یافت میشود. حتی در این درهها و بخش یادشده نیز محوطههای اندکی از این دوره شناخته شده است و علت این امر شاید استمرار سکونتها بین دورههای هفتم و ششم حسنلو باشد که در نتیجهی آن آثار دورهی هفتم زیر چندین متر از آثار دورهی بعدی مدفون مانده است. به طور مثال، در درهی سولدوز سفال نارنجی منقوش از طریق کاوش از دو محوطه یافت شده است: حسنلو و حاجی فیروز که در محوطهی اخیر قبری در دل آثار دورهی نوسنگی حفر شده بود. این نوع سفال از سطح سه محوطهی دیگر نیز یافت شده است که البته یکی از این محوطهها در نتیجهی خاکبرداریهای سالهای اخیر شدیداً مضطرب شده بود. در اشنویه یافتههای سطحی سفال نارنجی منقوش به دو محوطه منحصر بوده است و ظاهراً یکی از آنها در نتیجهی حفاریهای سر اورل اشتاین «مضطرب» شده بود (= گرد حسن علی). با این حال، علت شناسایی نشدن بقایای سکونتهای دورهی هفتم حسنلو در میان یافتههای سطحی شاید به این موضوع بازگردد که آثار آنها تنها در قالب سفالهای ساده بوده است و سفالهای سادهای که در کاوشهای پروژهی حسنلو کشف شده بودند هنوز به طور کامل ثبت و مطالعه نشدهاند.
الگوی استقراری
گسست یا تغییر بنیادینی که در الگوی استقراری محوطه ایجاد شده است حکایت از آن دارد که به راستی وقفهای میان دورههای هشتم الف و هفتم پ: 5 حسنلو شکل گرفته است. در پایان دورهی پیسدیهلی، بسیاری از محوطههای واقع در درههای سولدوز و اشنویه که مربوط به دورههای نوسنگی و مسسنگی بودند (= دورهی دهم یا دورهی حاجیفیروز، دورهی نهم یا دورهی دالما و دورهی هشتم یا دورهی پیسدیهلی) متروک شدهاند. گمانهی عمیقی که در وسط تپهی حسنلو کاوش شده است روشن میسازد محوطهی کوچک مشابهی زیر تپهی عظیم متأخر مدفون میباشد و این الگو در دینخواه تپه نیز تکرار شده است. بر این اساس، مدرک قاطعی در دست داریم که نشان میدهد بسیاری از ــ و چه بسا تمامی ــ روستاهایی که در پهنهی درههای سولدوز و اشنویه پراکنده بودند در حدود سال 4000 ق.م. متروک شدهاند. این گفته را نباید چنین تفسیر کرد که در این برهه هیچ بنی بشری در درههای یادشده سکونت نداشت، زیرا همان طوری که در ابتدای مقالهی حاضر اشاره شد این درهها منابع بسیار غنی برای دامداران و در نتیجه برای قبایل دامپرور کوچنشین در خود دارند. در خصوص اندازه و تعداد استقرارگاههای دورهی هفتم پ حسنلو چیزی نمیدانیم، اما در فاز هفتم الف- ب ظاهراً تنها چند استقرارگاه در این درهها وجود داشت (نک: سطور بالا) و ابعاد استقرارگاه محوطهی حسنلو در این فاز به میزان چشمگیری بزرگتر شده بود. گواه این ادعا کشف مجموعههایی از ظروف نارنجی منقوش از میان آثار واقع روی خاک بکر در گمانههایی است که در تپهی جانبی کاوش شدهاند.
در هزارهی سوم ق.م. استقرارگاههای بزرگ یا شهرهایی در درههای سولدوز و اشنویه و نیز در محوطههای مربوط به فرهنگ ماورای قفقاز قدیم در مناطق شمالی شکل گرفته است. در دورهی هفتم پ حسنلو، در سولدوز و دشت ارومیه سبک سفالی واحدی رواج داشت که متعلق به مردمانی بود که از مناطق شمالی به منطقه مهاجرت کرده بودند. میان بخشهای شمالی و جنوبی حوضهی دریاچهی ارومیه در دورهی هفتم الف و ب حسنلو دوباره مرزی شکل میگیرد، اما به استناد قطعات مربوط به سفالهای دورههای دوم و سوم فرهنگ ماورای قفقاز قدیم که به صورت پراکنده از درههای سولدوز و اشنویه یافت شده و قطعات مربوط به سفال نارنجی منقوش که از محوطههای منتسب به فرهنگ ماورای قفقاز قدیم به دست آمدهاند کالاها و مردمان بین استقرارگاههای این دو بخش در تردد بودهاند. بر اساس شباهتهای سبکی، به ویژه شکل سفالینهها، حداقل برخی پیوندها با بینالنهرین و محوطههای واقع در مناطق جنوبی زاگرس متصور است. آنچه در حال حاضر مطرح است استفاده از دادههای باستانشناختی بهدستآمده از گمانهی U22 و گمانهی عمیق دینخواه تپه در جهت پاسخ به این پرسش میباشد که نظامهای اجتماعی و اقتصادی و نیز تأثیرات فنآورانه و فرهنگی که در انتهای دورهی هفتم حسنلو تثبیت شده بودند تا چه حد در دورهی ششم حسنلو (= عصر مفرغ جدید) استمرار یافتهاند.
به باوهڕ هێنان بهم ڕاستییه که مێژووی ههر نهتهوهیێک ئاوێنهی ناسنامه و کهسایهتی ئهم نهتهوهیه و بهم پێیه ئهرکی سهرشانی ههر تاکێکی کۆمهڵگایه که مێژووی پڕ له ههوراز و نشێو و پڕ له ئازایهتی و شانازی خۆی به گهلانی تر بناسێنی و خاوهنداری له ناسنامهی مێژوویی خۆی بکات ، ئامانجی سهرهکی ئهم پهرتووکه بهم شێوهیه دهستنیشان دهکهین :