تاریخ کاسیان
اين منطقه تا پيش از پیدایش آنها، در هزاره سوم ق.م بخشی از قلمرو کشور ايلام بوده است.آنها اين منطقه را تا شمال خوزستان تصرف کردند و آن را کاشن نام نهادند در اواسط هزاره سوم ق.م و در سال 2400 ق.م در شمال کشور ايلام و جنوب قلمرو کاسيان (در شمال خوزستان و جنوب لرستان) به محلی برمی خوريم که کاشن نام داشت و ممکن است همان شهر اللور باستانی در دورههای اسلامی باشد که به عنوان نشانه ای از کاسیها است. کاسیها خود اين نام را بر اين شهر نهادند.کاسی ها در حدود 1.750 ق.م به میان دو رود هجوم آوردند و در 1.595 ق.م، به کار دودمان نخست بابل پایان بخشیدند و بیش از چهارصد سال بر آن سرزمین فرمان راندند. بدون شک پس از پادشاهی عیلام ، پادشاهی کاسی را باید بزرگ ترین پادشاهی در سپیده دم تاریخ ایران دانست.
حکومت کاسیان بر ماری
کاسی ها برای نخستین بار به رهبری پیشوای خود گانداش (1.730 - 1.705 ق.م) به بابل هجوم آوردند (1.731 ق.م). گانداش بعدها توسط کاسیان، بعنوان فاتح بابل خوانده شد؛ گرچه هیچ گواهی وجود ندارد که کاسیان تحت فرماندهی گانداش، موفق به فتح بابل شده باشند و گویا شکست خورده است. به احتمال کاسیان در این هجوم به سمت شمال عقب نشینی کرده ماری را تسخیر کردند. از پادشاهان کاسی که بر ماری فرمان می راندند جز نام آنها چیزی نمی دانیم.
آگوم یکم (ح. 1.705 - 1.690 ق.م)؛ او در هنگامه دوران پادشاهیش یک بار به بابل حمله برد که شکست خورد (1.715 ق.م). دوران پادشاهی کاشتیلیاش یکم (1.690 - 1.680 ق.م) از مملکتی آرام و قدرتی بلامنازع خبر می دهد، گرچه توقف نزدیک به کامل اسناد تجاری خبر از عدم فعالیت بازرگانی و رکود احتمالی دارد. او نیز به بابل یورش برد و گرچه یورش او با شکست روبرو شد، اما شاه بابل اجازه داد تا کاسیان در صلح و آرامش، در بابل، بعنوان کارگر کشاورز زندگی کنند.
اوشی (1.680 - 1.665 ق.م).
اَبی-راتّاش (ح. 1.665 - 1.650 ق.م).
کاشتیلیاش دوّم (ح. 1.650 - 1.640 ق.م).
اورزی-گورو-ماش (ح. 1.640 - 1.630 ق.م).
هارباشی-هو (ح. 1.630 - 1.600 ق.م).
تیپ-تاک-زی (ح. 1.600 - 1.595 ق.م).
و آگوم دوّم (ح. 1.595 - 1.545 ف.م)، که بابل را تسخیر کرد و از همین رو، او را "کاکریمه" لقب داده اند به معنای "بزرگ". از آن پس، کاسیان، فرمانروایان بابل شدند. دودمان کاسی که در بابل به پادشاهی پرداخت را از نظر تاریخی، دودمان سوّم بابل می نامند.
دودمان سوم بابل
براستی گفته اند که کمتر فاتحانی به اندازه کاسی ها نشانی از قدرت خود بر مردم بابل به جا گذاشتند. دوران فرمانروایی کاسیان بر بابل به دو دوره بخش پذیر است. عصر تاریک (1.595 - 1.375 ق.م) و عصر روشن (1.375 - 1.115 ق.م). عصر تاریک خالی از اسناد تاریخی است و تنها نام شاهان کاسی را از خود به جا گذاشته است. پس از سال 1.375 ق.م، اسناد تاریخی بیشتر می شود. هیتی ها در 1.595 ق.م بابل را غارت کردند اما نتوانستند آن را نگه دارند چون مسافت بابل از هیتی بسیار زیاد بود؛ بنابراین به غارت آن بسنده کرده به میهن خود بازگشتند؛ در این میان، کاسیان، این قوم بومی ایرانی، از خلاء قدرت در بابل سود جست و به فرماندهی پادشاه خود «آگوم دوّم»، به بابل هجوم آورده آن سرزمین را به اشغال خود درآوردند.اما در آمدن کاسی ها به بابل شاید به دلیل ورود نژادی دیگر از مردم، یعنی هندو-ایرانیان به این سرزمین بوده است. اگر چند کاسی ها خود از این نژاد نبودند، اما چنین می نماید که با هندو-ایرانیان تماس هایی برقرار کرده اند و از همین روست که چند خدای غیر قفقازی نیز وارد خدایان کاسیان شده است و شاید، این آریاها بوده اند که کاسیان را به صورت یک ملت جنگجو، سازماندهی می کردند.
دودمان سوّم بابل در اوج
شاهان کاسی بیش از هر دودمان دیگری به فرمانروایی بر میان دو رود متحد پرداختند و بابل، زیر حکومت آنان، به مرکز سیاسی و فرهنگی جهان باستان تبدیل شد. یکی از دلایل سلطنت طولانی آنها سیاست محافظه کارانه آنان بوده است. آنها به جنگ های توسعه طلبی دست نمی زدند؛ به آسانی تمدّن بابل را در آغوش گرفتند و به معنای تمام بابلی شدند. آنها قلمرو پادشاهی خود را «کار-دونیاش» می نامیدند. تاریخ های دوران پادشاهی شاهان کاسی، دست کم تا سال 1.375 ق.م، نمی تواند قطعی باشد.«آگوم دوّم»، ملقب به «کاکریمه» به معنی «بزرگ» (ح. 1.595 - 1.545 ق.م)، شاه ماری، هنگامیکه هیتی ها از بابل پس نشستند، آن سرزمین را اشغال کرد. او همچنین خود را «شاه کاشو، شاه اکّد، و شاه سرزمین پهناور بابل» و نیز «شاه پادان و المان و شاه گوتیوم» می نامد. در پی او «بورنابوریاش دوّم» (ح. 1.545 - 1.500 ق.م) به پادشاهی رسید که معاهده صلحی را با «پوزور-آشور سوّم» شاه آشور (1.503 - 1.479 ق.م) به امضا رساند که برپایه آن، مرزهای دو کشور، ناحیه سامرا تعیین گشت.آنگاه «کاشتیلیاش سوّم» به تخت آمد (ح. 1.500 - 1.470 ق.م). برادر کاشتیلیاش سوّم، به «سرائا-گَمیل» آخرین پادشاه سرزمین بطایح لشکرکشید و او نیز به عیلام پناه جست. پس از کاشتیلیاش سوّم، برادرش «اولام بوریاش» (ح. 1.470 - 1.465 ق.م) و پس از او، «آگوم سوّم» (ح. 1.465 - 1.445 ق.م) به پادشاهی رسیدند. او به «اِئا-گَمیل» (1.469 - 1.460 ق.م) آخرین شاه سرزمین دریا یا دودمان دوّم بابل تاخت، بر او پیروز شد، و سرزمین بابل را یکپارچه ساخت.سپس «کاداشمان-هاربه-ی یکم» شاه شد (1.445 - 1.440 ق.م) و پس از او «کارا-اینداش» به تخت شاهی بابل نشست (1.440 - 1.430 ق.م). او نیز معاهده صلحی مشابه آنچه که پیش از آن منعقد شده بود، با آشور بست. او همچنین، نیایشگاه تازه ای برای خدا «ایناننا» در شهر اوروک ساخت.«کوریگالزو-ی یکم» (ح. 1.430 - 1.380 ق.م) به سازندگی اشتیاق داشت. شهر اور را که بهنگام تسخیر سرزمین دریا ویران شده بود، بازسازی کرد و پایخت سلطنتی تازه ای نزدیک بابل ساخت و آن را «دور-کوریگالزو» نامید. نیایشگاه های آن شهر نیز وقف خدایان اِنلیل، نینیل، و نینورتا بودند. حضور خدایان سومری در این شهر کاسی، گواه این مسئله است که کاسیان در آن زمان، جذب فرهنگ و تمدّن سومری شده بودند. او همچنین طرح های عمومی در اوروک و ایریدو به انجام رسانید.«کاداشمان-اِنلیل یکم» (ح. 1.380 - 1.359 ق.م)، شهر «آراپخا» (کرکوک کنونی) را تسخیر کرد. «بورنابوریاش دوّم» (1.359 - 1.333 ق.م)، خود را «برادر فرعون» نامید و روابط بسیار خوبی با «آخناتون» فرعون مصر داشت. او همچنین بمنظور تحکیم روابط با آشور، با دختر «آشور اوبالیت» شاه آشور (1.365 - 1.330 ق.م) ازدواج کرد.
دودوان سوّم بابل رو به زوال
«کاراهارداش» (1.333 ق.م) پسر بورنابوریاش دوّم بود و از آنجایی که از سوی مادر، نوه آشور اوبالیت به حساب می آمد، کسانی که از نفوذ آشور بر بابل بیمناک بودند، او را به قتل رساندند. در پی مرگ او، جنگ داخلی در بابل روی داد. «نازی-بوگاش» از این فرصت سود جست و بر تخت نشست و خود را شاه بابل خواند اما «آشور اوبالیت» شاه آشور مداخله کرد و او را از تخت به زیر کشید؛ و «کوریگالزدو-ی دوّم» پسر دیگر «بورنابوریاش دوّم» را به تخت شاهی بابل نشاند (1.332 - 1.308 ق.م)، و این نخستین مداخله از مجموعه مداخلات آشور در امور داخلی بابل به شمار می آمد.با این حال چندی نگذشت که این شاه دست نشانده به آشور وفادار نماند و به آن سرزمین حمله برد؛ آشوریان نیز در ناحیه «سوگاگو» به رویارویی با بابلیان شتافتندو گویا هر دو سو سرانجام به صلح دست یافت. کوریگالزو-ی دوّم همچنین به «هورپاتیلا» شاه عیلام حمله کرد و موفق شد دست کم بخشی از عیلام را تسخیر کند.«نازی ماروتاش» (1.308 - 1.282 ق.م) و «کاداشمان-تورگو» (1.282 - 1264 ق.م) نیز بمنظور تعیین حدود مرزهای میان آشور و بابل، علیه آشور وارد جنگ شدند. در عین حال «کاداشمان-تورگو» و پسرش «کاداشمان -اِنلین دوّم» (1.264 - 1.255 ق.م) روابط خوبی با هیتی داشتند. در پی آن دو، «کودور-اِنلیل» (1.255 - 1.246 ق.م) و «شاگاراکتی-شوریاش» (1.246 - 1.233 ق.م) به شاهی رسیدند.به تخت نشستن کاشتیلیاش سوّم (1.233 - 1.225 ق.م)، همزمان بود با آمادگی «اونتاش هوبان» شاه انشان و شوش، برای دست زدن به فتوحات خارجی. بهانه او برای جنگیدن با دشت نشینان بدین قرار بود:
چرمسازی از اهالی «هَنیبالگات» در میتانی، نزد کاشتیلیاش سوّم گریخت و برای او سپری از چرم ساخت. شاه بابل نیز به پاداش این کار ملکی در نزدیکی شهر «پادان» در مرز شمال خاوری سرزمین بابل به وی بخشید. به احتمال زیاد پادشاه انشان و شوش چنین دریافت که این ملک در قلمرو عیلام قرار دارد نه بابل. به هر حال، جنگ او با عیلامیان به ناکامی انجامید.
بابل، در دستان آشور
جنگ دیگر «کاشتیلیاش سوّم» در برابر آشوریان بود (1.255 ق.م). در این جنگ بابلیان از آشوریان شکست خوردند و آنها شهر بابل را تسخیر کردند. کاشتیلیاش سوّم اسیر و به آشور تبعید شد.پس از آن، در پی شورشی در بابل، آشوریان نیایشگاه های آن شهر، از جمله نیایشگاه مردوک را مورد چپاول قرار دادند و «توکولتی-نینورتا-ی یکم» شاه آشور (1.244 - 1.208 ق.م)، در بابل شهر جدید به نام «کار توکولتی نینورتا» ساخت. سپس یک حاکم دست نشانده را به نام «اِنلیل-نَدین-شومی» در بابل نشاند (1.255 - 1.254 ق.م) و خود به آشور بازگشت.عیلامیان از این فرصت سود جستند و به بابل تاختند و به پادشاهی یک ساله و نیمه-ی «اِنلیل-نَدین-شومی» پایان بخشیدند. اما شاه آشور نیز بیکار ننشست و دست نشانده دیگر را با عنوان «کاداشمان-هاربه-ی دوّم»، بر تخت شاهی بابل گمارد.
ناتوانی دودمان سوّم بابل
در دوران زمامداری «اَدَد-شوما-ایدینا» (1.222 - 1.217 ق.م)، «کیدِن-هوتران» شاه عیلام (1.226 - 1.025 ق.م) بار دیگر به بابل تاخت. او در باختر تا «ایسین» و در شمال تا «ماراد» که درست در باختر «نیپّور» قرار داشت پیش رفت (1.217 ق.م). در این هنگام بود که نجبای کاسی-بابلی سر به شورش برداشته، «اَدَد-شوما-ایدینا» حکمران دست نشانده-ی آشور را به زیر کشیدند و پادشاهی بومی را بازگرداندند. این پادشاه بومی، «اَدَد-شوما-اوسور» (1.217 - 1.187 ق.م) پسر کاشتیلیاش سوّم بود.پس از او «مِلیشیپاک» (1.187 - 1.172 ق.م) و آنگاه پسرش «مَردوک-اَپَل-ایدینا-ی یکم» (1.172 - 1.159 ق.م) به پادشاهی رسیدند.«زابابا-شوما-ایدینا» (1.159 - 1.158 ق.م) به احتمال در جنگ با عیلامیان کشته شد (1.158 ق.م).شوتروک ناخونته شاه عیلام (1.191 - 1.155 ق.م) که به ناتوانی بابل پی برده بود، با کمک پسرش کوتیرناخونته به بسیج و آراستن نیروهای عیلام پرداخت. او به سرزمین بابل درآمد و در شهر «اِشنونا» تندیسی از «ملیشیپاک» شاه سابق بابل، و نیز تندیسی از «مانیشتوسو» شاه امپراتوری اکّد را پیدا کرد. او «استوانه پیروزی» معروف «نارام سین» و سنگ بزرگی را که قوانین «حمورابی» بر آن نقش شده بود در شهر «سیپار» یافت. شوتروک ناخونته بخشی از نوشته آن سنگ را برای کندن کتیبه خود پاک کرد.سپس به سرزمین «کارینتاش» پیش رفت و در آنجا نیز استلی از «ملیشیپاک» را یافت.
پس از آن به سوی بابل شتافت و «زاماما شوما ایدینا»ی نگون بخت را که تنها یک سال پادشاهی کرده بود از تخت برداشت و پسر خود کوتیرناخونته را بر جای او نشاند.
آخرین مقاومت
مورخان رسمی بابلی از دادن لقب «شاه بابل» به کوتیرناخونته خودداری کرده اند چرا که «اِنلیل-نَدین-آهه» همچنان مقاوت کاسیها را در بابل ادامه می داد (1.157 - 1.155 ق.م)؛ اما او نیز آن چنان توانمند نبود که رویاروی عیلامیان بایستد. کوتیرناخونته حاکم عیلامی در بابل، با حمله ای به اِنلیل نَدین آهه، برای همیشه به فرمانروایی دودمان کاسی در بابل پایان داد (1.155 ق.م).چکامه های بابلی که می کوشیدند تا حقیقت تلخ و ناگوار سیطره عیلام را فراخوانند، پای می فشردند که خدایان بابل خود، کوتیرناخونته را برای نشستن بر تخت شاهی فراخوانده اند.اما فرمانروای عیلام اندیشه بطور کل متفاوتی در سر می پروراند. امتیاز پایتخت بودن از بابل گرفته شد. خدایان بابل نشان دادند که از قدرتی برخوردار نیستند. پیکره مردوک، خدای بزرگ بابل، و ناننا خدابانو-ی اوروک، به شوش انتقال داده شدند.و دودمان کاسی، پس از 440 سال پادشاهی بر بابل، فروافتاد.
به باوهڕ هێنان بهم ڕاستییه که مێژووی ههر نهتهوهیێک ئاوێنهی ناسنامه و کهسایهتی ئهم نهتهوهیه و بهم پێیه ئهرکی سهرشانی ههر تاکێکی کۆمهڵگایه که مێژووی پڕ له ههوراز و نشێو و پڕ له ئازایهتی و شانازی خۆی به گهلانی تر بناسێنی و خاوهنداری له ناسنامهی مێژوویی خۆی بکات ، ئامانجی سهرهکی ئهم پهرتووکه بهم شێوهیه دهستنیشان دهکهین :